1. PicsArt_۰۹-۰۷-۰۲.۵۵.۴۱

ذبیح ا… مرادی از زمره همان رزمندگانی است که علیرغم سن و سال کم و در سنین نوجوانی ،در حالی که بیش از ۱۶ سال سن نداشت و از دانش آموزان ممتاز دبیرستان محل تحصیل بود ، برای لبیک به فرمان امام خود و برای دفاع از دین ، میهن و انقلاب اسلامی به عنوان میراث گرانبهای شهدای انقلاب اسلامی و  دستاورد بزرگ امام و امت  ، درس و کلاس و در افق کمی دورتر دانشگاه را برای نقش آفرینی در دانشگاه جبهه و جهاد در راه خداوند رها کرد و در همان ابتدای ورود به لشگر ۵۷ ابوالفضل ( ع ) لباس سبز و خوشرنگ پاسداری که از  رایحه دل انگیز  خون مطهر شهدا  عطر آگین بود ، را به تن کرد .

مرادی خیلی زود نبوغ ، استعداد و توانمندی خود را همانند بسیاری از نوجوانان و جوانان برومند آن سالهای این سرزمین در  میدان عمل و  در صحنه دفاع مقدس به نمایش گذاشتند . او به سرعت و با مطالعه و تجربه در زمینه های مختلف نظامی بخصوص طرح‌ریزی و عملیات ، نقشه خوانی ، آمادگی رزم و آشنایی با سلاح های مختلف بخصوص سلاحهای نیمه سنگین و … نه تنها آشنایی پیدا کرد بلکه به سبب مهارت و اشرافی که در زمینه های یاد شده کسب کرد ، بسیاری از فرماندهان سطوح و رده های مختلف لشگر ۵۷ حضرت ابوالفضل ( ع )  از معلومات ، تجربیات و دانش نظامی بالای ایشان در کلاسهایی که تشکیل شد بهره ها بردند و نکته ها  آموختند و در صحنه عمل و میدان رزم بکار بستند .

ذبیح الله مرادی علیرغم  سن کم و با اینکه هنوز  به اصطلاح موی پشت لب او جوانه نزده بود؛ در گردان ادوات و ذوالفقار آن روزهای لشگر ۵۷ حضرت ابوالفضل ( ع ) ضمن فعالیت بعنوان مربی دو ره های عرضی و فشرده  فرماندهان رده های مختلف لشگر ، فرماندهی گروهان  آتشبار مینی کاتیوشا  این گردان را نیز  پذیرفته و تا پایان دفاع مقدس بخوبی و بصورت موثر این ماموریت مهم را بخصوص در عملیاتهای لشگر  به نمایش گذاشت و  به انجام رسانید . بعد از جنگ نیز سالها مربی آموزشگاه مالک اشتر استان لرستان بود و سالها نیز در معاونت های طرح و عملیات لشگر ۵۷ مسئول طرح‌ریزی و تحلیل و بررسی بوده اند و جزوات زیادی نیز در زمینه های اصول و قواعد رزم ، نقشه خوانی و …  تهیه و تدوین و تالیف نموده اند .

PicsArt_۰۹-۲۳-۱۰.۴۲.۰۱

مرادی زحمات زیادی در زمینه جمع آوری تاریخچه لشگر ۵۷  و ثبت اطلاعات دقیق ماموریت ها ، عملیات ها و … متحمل شده  و نقش انکار ناپذیری در این زمینه ایفا نموده اند . بگونه ای که تا سالها بعد و حتی بعضا  هم اکنون نیز  بسیاری جزوات و اطلاعات جمع آوری شده ایشان منبع و مرجع اصلی است .

ذبیح الله مرادی  نوجوان بود که به کسوت پاسداری درآمد و خیلی زود نیز بازنشسته شدند ولی ارتباط ایشان به عنوان یک نیروی انقلابی کارآمد و رزمنده و فرمانده جوان و تاثیر گذار  و با دانش و اطلاعات دوران دفاع مقدس که نویسنده قابلی نیز می باشند ،  با مجموعه های انقلابی قطع  نگردیده و هنوز هم بعنوان مشاور و …  در هر زمینه ای که از ایشان دعوت می شود ، با کمال افتخار حاضر می شود و اطلاعات ارزشمند و منحصر به فرد خود در خصوص دفاع مقدس ، عملیات ها ،ماموریت ها و رزمندگان و شهدای لشگر  ۵۷ را با بیان زیبا و قلم رسا و قوی خود از طریق  ابزار و رسانه های مختلف به نسل امروز و فردای این مملکت انتقال می دهد .

وقتی با ایشان تماس گرفتیم و از وی  دعوت کردیم تا در خصوص سردار شهید علیرضا ناصری که هم شناخت کافی از ایشان دارند و  هم خاطراتی از این شهید بخصوص در آخرین حماسه این  فرمانده شهید لرستانی در روزهای پایانی منجر به عملیات مرصاد دفاع مقدس ، در ذهن دارند ، سخن بگویند و  یا مطلب بنویسند با کمال میل پذیرفتند و هم ساعت ها صحبت حماسی و جالب  و البته مستند و دقیق  نمودند و هم با قلم قوی و منحصر به فرد خود متن زیر را که خود به تنهایی می تواند یک کتاب جامع و کامل در خصوص  شهید ناصری باشد را به رشته تحریر  درآوردند که  ضمن تشکر و قدردانی از ایشان، متن نگارش شده وی با اندکی تغییرات به شرح زیر درج می گردد:

 

بسم رب الشهداء

مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ ۖ فَمِنهُم مَن قَضىٰ نَحبَهُ وَمِنهُم مَن یَنتَظِرُ ۖ وَما بَدَّلوا تَبدیلًا احزاب ﴿۲۳

در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده‌اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.

در تاریخ هر ملتی مقاطعی حساس و سر نوشت ساز وجود دارد که تاریخ و آینده آن ملت را می سازد ، این تاریخ و آینده سازی را  نخبگان و اسطوره های می سازند که آرزوها و آرمانهای  مقدس و بسیار فراتر از دوران حاضر برای ملت و کشور خود در سر دارند . بدون شک انقلاب اسلامی و بدنبال آن جنگ تحمیلی و هشت سال دفاع مقدس حساسترین مقطع سر نوشت ساز تاریخی برای ملت مسلمان و شیعه ایران در دوران معاصر است.

انقلاب اسلامی حاصل آرمانهای الهی و بلند خمینی کبیر (ره ) است که با الهام از آموزه های اسلام ناب محمدی و مکتب تشیع علوی و بالاخص فرهنگ سرخ عاشورایی  حضرت حسین بن علی (ع) شکل گرفت و مردان و زنان آزاده و غیرتمند ایران زمین را به مبارزه با بی دینی ، طاغوت ، استکبار و بی عدالتی در جامعه  به یاری طلبید و هدایت نمود و با استعانت از  خداوند و کمک این مردان و زنان که هزاران تن از آنها در این راه به شهادت رسیدند در بهمن ۵۷ به پیروزی رساند .

دومین دوره از این مقطع حساس ، جنگ تحمیلی است که دشمنان برای براندازی این انقلاب بر علیه ملت ایران به راه انداختند  . در این مقطع تاریخ ساز یعنی دفاع مقدس هشت ساله بود که ملت بزرگ ایران در رکاب پیر و مراد خویش خمینی بزرگ (ره)  پا به عرصه جهاد و شهادت گذاشتند و با ایثار و فداکاری بی نظیری اراده و قدرت دشمن استکباری را به انفعال و زبونی کشاندند و چنان حماسه ای خلق کردند که تا ابد  در تاریخ جاودان خواهد ماند .

ایثار گران دفاع مقدس  و در رأس آنها شهیدان گلگون کفن همانند سردار شهید علیرضا ناصری نخبگان و اسطوره های بی بدیل این حماسه جاودان ملت ایران هستند  یعنی آنها که به عهد خود با خدای خویش وفا کردند (مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ ۖ فَمِنهُم مَن قَضىٰ . احزاب ۲۳ ” ) در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستاده‌اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند”)  و همانها که خدا آن پیکار گران را دوست داشت ( إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلونَ فی سَبیلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُم بُنیانٌ مَرصوصٌ  . صف ۴ “خداوند کسانی را دوست می‌دارد که در راه او پیکار می‌کنند گوئی بنایی آهنین‌اند”) و به درگاه خویش فراخواند تا متنعم شوند و هرگز مرده پندار نشوند ( و لا تحسبن الذین …. )

سردار شهید علی رضا ناصری یکی از همان جوانان برومند و با غیرتی بود که در دوران مبارزه با طاغوت و استکبار همواره  در خط حضرت امام (ره) و دوشادوش سایر جوانان آن زمان و ملت قهرمان ایران در میدان مبارزه حضور داشت و پس از پیروزی، امام و انقلاب را رها نکرد و در همان روزهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۵۷  بیرق پیروزی اسلام را به دوش گرفت ، لباس مقدس  پاسداری را به تن کرد و سلاح مبارزه با دشمنان داخلی و خارجی  را به دست گرفت و بدون کوچکترین تردید در این راه ، و در هر کجا که لازم بود به دفاع از اسلام ، ایران ، انقلاب و دستاوردهای مقدس آن پرداخت .

او از نخستین کسانی بود که در کنار سردار شهید حاج نعمت الله سعیدی و به همراه سایر همرزمان  هسته اولیه سپاه پاسداران را در استان لرستان و شهرستان خرم آباد بنا نهادند و بلافاصله به مبارزه بی امان با جریانهای مخالف و منحرف سیاسی، قاچاقچیان و سلب کنندگان آسایش و آرامش مردم استان و شهر خرم آباد پرداختند .

با شروع توطئه های استکبار علیه نظام مقدس و نوپای ایران اسلامی و براه انداختن غائله های ضد انقلاب در استان های مرزی شهید علیرضا ناصری جزء اولین پاسدارانی بود که از استان به مقابله این جریانات براندازی، به منطقه کردستان عزیمت نمود و توانست به همراه سایر همرزمان نقش بسزایی در سرکوب ایادی استکبار در کردستان همانند  احزاب کومله، دموکرات و جریانهای وابسته سلطنت طلب ایفا نماید.

با شروع جنگ تحمیلی در ۳۱ شهریور ۵۹ که یکی دیگر از توطئه های استکبار جهانی برای براندازی نظام اسلامی ایران بود شهید ناصری جزء اولین کسانی بود که در همان روزهای نخست جنگ به همراه حدود ۲۰۰ نفر دیگر از پاسداران استان از خرم آباد عازم جبهه های نبرد در منطقه سوسنگرد شدند .

در آن زمان ارتش بعث با تصرف شهر بستان خود را به دروازه ورودی سوسنگرد رساند و این شهر در آستانه سقوط قرار گرفته بود ؛ تنها مدافعان شهر در محاصره بودند با ورود شهید ناصری و دیگر همرزمان او و سپس شکل گیری ستاد جنگ های نامنظم به فرماندهی شهید چمران و مقاومت جانانه این عزیزان در آن مقطع از سقوط  شهرجلوگیری بعمل آمد و بعداً این مدافعان با اجرای دو عملیات محدود یا مهدی ادرکنی(عج) و امام علی(ع) خطر دشمن را تا حدودی از سوسنگرد دور کردند. این عملیاتها نخستین عملیات آفندی موفق  سپاه اسلام در مقابل دشمن تا آن زمان (سال۵۹ ) بود .

در ادامه جنگ و شکل گیری  نخستین یگانهای رزمی سپاه در سال ۶۰ تا ۶۱ شهید علی رضا ناصری همواره در جبهه های نبرد حق علیه باطل حضور داشت و دوشادوش سایر رزمندگان اسلام در نبردها و عملیاتهای  مختلف همانند فتح المبین ، طریق القدس و بویژه عملیات بزرگ بیت المقدس ( آزادی خرمشهر )  و …  در قالب یگانهای منطقه هشت ( خوزستان و لرستان ) یعنی لشگر ۷ ولی عصر (عج) – تیپ ۱۵ امام حسن (ع) – تیپ ۷۲ زرهی محرم و ..   بعنوان فرمانده رده های مختلف عمل کننده تا رده فرمانده گردان عملیاتی حضوری چشمگیر و تأثیر گذار داشت .

پس از این مقطع از دفاع مقدس  که در تاریخ جنگ  به عنوان دوران آزاد سازی اراضی اشغال شده توسط دشمن بعثی از آن یاد می شود شهید ناصری مدتی فرماندهی سپاه یکی از بخشهای خرم آباد  ( شهرستان فعلی دوره )  که در آن زمان علاوه بر حضور عناصر ضد انقلاب دچار چالشهای امنیتی و اجتماعی دیگری شده بود را پذیرفت و توانست بر همه این مشکلات فائق آید و سپس مجداً به جبهه های جنگ عزیمت نمود .

از ابتدای جنگ تحمیلی تا تابستان سال ۶۲ لرستان یگان رزمی خاص رزمندگان اعزامی خود نداشت و این رزمندگان در سایر یگانهای رزم سپاه بویژه یگانهای مربوط به خوزستان بکارگیری می شدند که صرف نظر از نیت حضور رزمندگان لرستانی در حبهه جنگ از نظر اداری و … این رزمندگان همواره با مشکلاتی روبرو بودند.

 لذا با مشورتهای که با فرمانده کل سپاه ( برادر محسن رضایی )  شده بود سرانجام عده ای ازرزمندگان لرستانی از جمله سردار شهید علی رضا ناصری  در دوم  مرداد ۶۲  و در منطقه جنگل امقر – ذلیجان ( منطقه عملیاتی والفجر مقدماتی )  دور هم جمع شده و با تقسیم بندی مشاغل و رده های فرماندهی و کنترل نیروها بین خود تیپ ۵۷ ابوالفضل (ع) را بعنوان یگان رزم مستقل لرستان به استعداد سه گردان پیاده و تمامی واحدهای پشتیبای رزم و خدمات رزم تأسیس کردند .

شهید ناصری  که در آن زمان جزو موسسین تیپ  بود بعنوان یکی از مسئولین  قسمت و معاونان واحد تدارکات تیپ برگزیده و دوران جدیدی از خدمت و رزم بی امان خود با دشمن را شروع کرد که سر انجام و نهایتش چیزی جزء رسیدن به وصال یار و متنعم شدن از درگاه باریتعالی برای همیشه خلقت نبود . ( صلوات بر روح پاکش)

سردار شهید علیرضا ناصری در ادامه حضور خود در جبهه های جنگ در اولین آوردگاه و میدان سخت جنگی پس از تشکیل تیپ ۵۷ به همراه سایر رزمندگان این یگان در تاریخ ۶۲/۱۲/۳ در عملیات والفجر ۶ که در منطقه تنگه چزابه اجراء گردید ،بعنوان مسئول یکی از قسمتهای مهم تدارکات و لجستیک تیپ ۵۷ حضوری چشمگیر داشت .

در این عملیات بواسطه حساسیت منطقه برای دشمن ، جنس زمین ، لزوم آماد رسانی مداوم  و بالاخره فعل و انفعالات اتفاق افتاده در طول ۳  روز جنگ شدید ، تدارکات نقش به سزایی در پشتیبانی نیروها و نقل و انتقال نیروها و آماد رسانی بر عهده داشت که در این میان شهید ناصری با مسئولیت توزیع اقلام تدارکاتی که بر عهده داشت همواره بصورت مستقیم در میدان نبرد حضور مداوم داشت و توانست نقش بسزایی در خلق این حماسه رزمندگان لرستانی داشته باشد .

بعد از این عملیات و عزیمت یگان ۵۷ به مناطق زبیدات و سپس دربندیخان عراق در نیمه دوم سال ۶۴ شهید ناصری همواره به عنوان یکی از مسئولین محور پشتیبانی و تدارکات در این منطقه و متعاقب آن در دو عملیات پاتک ایذایی سرتک در بندیخان و بویژه فرمانده پشتیبانی محور عملیات والفجر ۹  در منطقه عمومی سلیمانیه عراق را بر عهده داشت .

 در این دوره گردان زرهی تیپ ۵۷ هم تشکیل شد و شهید ناصری مدتی به عنوان فرمانده این گردان از پشتیبانی تیپ جدا شد لیکن در ادامه و با توجه به مقدورات و محدودیتهای گردان زرهی در منطقه غرب و بویژه تجربه و تخصص ایشان در زمینه پشتیبانی رزم مجداً بدستور فرماندهی تیپ به رده خدمتی سابق ( تدارکات ) بازگشت .

سال ۶۵ شهید ناصری با عزمی راسخ و اراده ای پولادین و در کسوت یکی از فرماندهان موثر ، لایق ، با تجربه ، کاردان و شهادت طلب پشتیبانی یگان در عملیاتهای حاج عمران ، پشتیبانی  و احتیاط عملیات بزرگ کربلای یک ( آزاد سازی مهران) ، عملیاتهای  کربلای ۴ و ۵ حضوری مداوم و تأثیر گذار در کلیه فتوحات رزمندگان اسلام  در لشکر ۵۷ حضرت ابوالفضل (ع) داشت .(تیپ ۵۷ بعد از عملیات حاج عمران در خرداد ۶۵ به لشکر ۵۷ ارتقاء یافت).

ماموریتهای لشگر ۵۷ در سال ۶۶ با اجرای عملیات کربلای ۱۰ در منطقه عمومی ماوت  در فروردین ۶۶ آغاز شد با عملیات نصر ۴ در تابستان و نصر ۸ در پاییز و بیت المقدس ۲ در زمستان همان سال ادامه یافت. ضمن اینکه همواره پدافند منطقه ارتفاعات گمو و مدتی کوتاه ارتفاعات ژاژیله ماوت بر عهده یگان بود .

بعد از عملیات کربلای ۱۰ سازمان رزم لشکر با تشکیل چند گردان دیگر افزایش یافت از جمله گردان پشتیبانی با ادغام چند قسمت از تدارکات لشگر تشکیل شد و شخص شهید ناصری که حالا جانشین تدارکات لشگر هم شده بود مدتی فرماندهی این گردان را برعهده داشت . و بعد از آن چون اغلب مأموریتهای تدارکات را این گردان انجام می داد شهید ناصری عملاً خود همه امورات را فرماندهی و اداره می کرد .

علاوه بر این در این سال و در تمام این مأموریتها  شهید ناصری حضوری بسیار موثر و برجسته داشت او همواره مسئول محور پشتیبانی لشگر در منطقه و همچنین در هر ۴ عملیات  ذکر شده، مرد حاضر در میدان و خط مقدم تدارکات لشکر بود .

منطقه ماوت منطقه قدرت نمایی و نشان دادن توان و جسارت تدارکات در آماد رسانی به رزمندگان درگیر در خط بود بویژه در دو عملیات کربلای ۱۰ و نصر ۸ که منطقه فاقد هر گونه جاده دسترسی بود . اینجا بود که شهید ناصری مرد حاضر در میدان نبرد شناخته شد او با سازماندهی مناسب عناصر پشتیبانی و تدارکات لشکر و امکانات و تجهیزات مربوطه توانست با مدیریتی هوشمندانه در همه مراحل ضمن برآورد نیازمندیها از نزدیک به هر روش و وسیله ممکن نیاز نیروهای تکور را به اقلام تدارکاتی از جیره  و پوشاک گرفته تا سلاح و مهمات به نحو احسن برطرف نماید .بطوریکه حضور ایشان در منطقه باعث دلگرمی فرماندهان  عملیاتی و تکور در خط مقدم جنگ می شد. و بارها مورد تحسین  فرماندهان عملیاتی، تکور و ستادی یگان قرار گرفت .

این روند تا مجروحیت ایشان در سوم مرداد ۶۷ قبل از عملیات مرصاد ادامه داشت . در سال ۶۷ بعنوان جانشین تدارکات و مسئول تقریباً ثابت پشتیبانی لشگر در منطقه و مأموریتهای سال ۶۷  از جمله عملیات بیت المقدس ۴ و آزاد سازی شاخ شمیران ، پاتک قمیش  در پاسخ به تک دشمن به این منطقه  ، پاتک میشلان و پا تک سورکوه در منطقه بانه و نهایتاً منطقه سرپل ذهاب و کرند ( محل مجروحیت منجر به شهادت  ایشان ) همواره و با  همان اراده و عزم راسخ خود حضور داشت .

تا اینکه سه روز پس از تهاجم دشمن به منطقه سر پل ذهاب که یگان به همین خاطر در آن منطقه حضور یافته بود و در حین اجرای آتش تهیه زمینی و هوایی ارتش عراق و منافقین کوردل  در حوالی ظهر روز سوم مرداد ۱۳۶۷  ( روز هجوم منافقین تحت عنوان عملیات فروغ جاویدان که به غروب جاویدان برای آنها تبدیل شد ) بر اثر بمباران مقر پشتیبانی لشکر در پشت تنگه پاتاق  و غرب کرند غرب بشدت مجروح و ۲۴ آذر همان سال در بیمارستانی در تهران ( شهید مصطفی خمینی ) به آرزوی دیرینه خود یعنی شهادت رسید.

( روحش شاد راهش پر رهرو باد و یادش برای همیشه بخیر )

آخرین حماسه سازی سردار شهید علیرضا ناصری ( خاطره ) :

در آخرین روزهای تیر ماه ۶۷ و پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ دشمن بعثی در تمام جبهه ها ی غرب و جنوب هجوم بی سابقه خود را بر علیه خطوط نیروهای خودی آغاز کرده بود . در آن زمان لشگر ۵۷  تازه از منطقه عملیاتی بانه و سور کوه به باختران ( کرمانشاه فعلی) عزیمت نمود که دستور دادند آماده اعزام  و حرکت به جنوب باشید و عناصری از لشگر هم به ملاوی رسیدند .

اما غروب ۳۱ مرداد خبر جدیدی رسید و آن تهاجم گسترده دشمن به منطقه غرب از جمله قصر شیرین و سرپل ذهاب بود . لذا بدستور فرماندهی در همان شب واحدهایی از لشگر شبانه بسمت منطقه حرکت کردند .پیشاپیش ستون علاوه بر فرماندهی عناصری از واحدهای اطلاعات ، عملیات ، گردان ادوات و سایر رده های پشتیبانی رزم و خدمات رزم از جمله: برادران آماد و پشتیبانی به فرماندهی برادر شهید علیرضا ناصری در حرکت بودند  و همه تلاش می کردند هر چه سریعتر خود را به خطوط مقدم برسانند .

در طول مسیر اوضاع پریشان خودروهای در حال تردد ، بوقهای ممتد همراه  با چراغهای روشن اتومبیلها و مهمتر از همه وجود برخی خودروهای نظامی حامل نیرو که بعضا هم مجروح بودند حکایت از یک حادثه تلخ می کرد که بنظر می رسید مکان آن هم شاید مرز ها نباشد و خیلی نزدیکتر است .

اولین خودروها به پاتاق رسید آنجا بوسیله هواپیماهای دشمن بمباران شده بود .بعد از تنگه دیگر همه جا دود آتش و خون بود بالاخره در میان دود و آتش  و خون به شهر سرپل ذهاب رسیدیم ارتش صدام شهر را تصرف کرده بود . درگیری ها بلافاصله شروع شد هیچ کس منتظر فرمان هیچ فرمانده ای نماند  حالا دیگر فرقی نمی کرد کی کجا کار می کند فرمانده است یا نیرو اگر کسی دفاع نمی کرد قطعا باید منتظر اسارت یا شهادت می ماند.

شهید ناصری یکی از این مدافعان با غیرت بود که به همراه چند نفر دیگر در مدخل ورودی شهر سرپل ذهاب با ارتش صدام که حالا شادی کنان بر روی دهها دستگاه تانک سوار شده بودند به نبرد گاه تن  به تن پرداختند در آن لحظات آنهایی که توان دفاع نداشتند مانند ساکنین و زنان و کودکان روستاهای منطقه شیون کنان و حتی حیوانات اهلی و غیر اهلی با صداهای خاص در زیر آتش شدید به سمت داخل کشور در حال فرار بودند و صحنه های دلخراشی را با آوارگی ، قطعه قطعه شدن ، سوختن و … در کنار جاده به نمایش گذاشته بودند.

نزدیک های ظهرحرکت دشمن متوقف شد و نیروهای خودی در ابتدا در نزدیکی شهر سرپل موضع گرفتند و برادران گردان ادوات با دو قبضه  توپ ۱۰۶ و مینی کاتیوشا شروع به اجرای آتش به داخل گردنه و حتی شهر سرپل می کردند. این در حالی بود که نه جای پا و موضعی  برای دفاع داشتیم و نه بنا بود مهمات و غذایی برسد.

 اینجا بود که شهید ناصری فرمانده با تجربه و کار آزموده آماد و پشتیبانی هم پس از مقاومت های صبح در تنگه مجددا به جمع ما اضافه شد و پس از صحبتهای که شد بنا شد او با نیروهایش هم به ما در نبرد با هجوم احتمالی دشمن کمک کند و هم اقلام تدارکاتی را تأ مین کند.

یادم هست خیلی عجله داشتم برای مهمات ۱۰۷ و ۱۰۶ که نیاز حیاتی ما بود  به همین خاطر شروع کردم به داد و بیداد ایشان تمام حرکات مرا تحمل کرد و بعد از کمی گریه که آنروزها کار همه بود مقداری دلداری داد و بعدش ماشین خودش را فرستاد دنبال مهمات و شخصا به کمک ما آمد که داشتیم با ۱۰۶ به طرف دشمن شلیک می کردیم و حتی از برادران خواست که بنده را به زیر یک پل جهت استراحت هدایت کنند و خودش هم آمد . او تصور می کرد من براثر موج  گرفتگی به سر و صورت می زنم  .

وقتی همراه شهید زیر پل کوچکی رسیدم ماشا الله بازگیر ( فرمانده فعلی سپاه خرم آباد ) هم رسید  . شهید ناصری  به کمک همراهانش مقداری غذا ( کنسرو ) همراه با وسایل چای تهیه کرده بود  .چند دقیقه پیش ما ماند  و پس از صرف چای از ما خواست ماجرا جویی نکنیم و مثل بقیه رفتار کنیم و همه چیز را به خدا واگذار کنیم و از من خواست کمی استراحت کنم ، اما نشد و شرایط منطقه چنین امکانی را به ما نداد دوباره درگیری شروع شد .

شهید ناصری در تمام آن روز سخت در کنار ما بود هم در دفاع شرکت می کرد هم مهمات می رساند و خودش آماده می کرد برای شلیک و هم شخصا دنبال غذا و آذوقه  داخل خانه هایی که ساکنانشان آواره شده بودند ، می رفت هم به فرماندهان حاضر مشاوره می داد .

غروب  و با تاریک شدن هوا همراه گردان حمزه به مقرهای دشمن حملات محدودی انجام دادیم و صبح روز بعد حدود یک کیلومتر عقب تر که برای پدافند مناسب بود موضع گرفتیم و به تبادل آتش با دشمن پرداختیم . کم کم برادران ارتش هم مستقر شدند و تعداد بیشتری از واحدهای لشگر در عقبه مستقر شدند .

واحد تدارکات به فرماندهی برادر شهید علیرضا ناصری در حد فاصل شهر کرند و تنگه پاتاق سمت راست جاده اصلی نقطه پشتیبانی و آمادی خود را برپا نمودند حتی توپخانه و خمپاره اندازهای ادوات لشگر هم زیر تنگه پاتاق مستقر شدند و در گیری ها هم یا پراکنده و یا تقریبا قطع شده بود.

بنا بود ما آتش بیشتری روی مواضع دشمن اجرا کنیم تا نیروهای  گردان بعثت و حمزه هم بیایند خط  برای اجرای ماموریت،  لذا صبح روز سوم مرداد رفتیم خدمت شهید ناصری نیازمندیها را به ایشان گفتیم و حتی چون لباسهایم روزهای قبل کاملا خونی بود ، از او لباس هم درخواست کردم که نداشتند و قرار بود تا شب برایم  تهیه کند ( اما تا شب دیگر …. ). بنا شد من محاسنش را اصلاح کنم که مشغله کاری نگذاشت .

دو کامیون مهمات به ما داد که به راننده ها آدرس دادیم و به خط برگشتیم . قبل از ورود به خط رفتم عقبه تاکتیکی زیر تنگه پاتاق  که آقای عبد الرحیم اسکندری که از دوستان صمیمی شهید ناصری بود را دیدم کنار رودخانه قدم می زد . به اشاره برادر سرهنگ جانباز علیرحم محمدی رفتم پیشش حالت عجیبی داشت چند سوال در باره شهید ناصری از من  پرسید گویا او را در خواب دیده بود  و بعدش هم مجددا رفتم خط .

هنوز هوا خیلی گرم نشده بود که هواپیماهای دشمن در آسمان منطقه مرتب ظاهر می شدند و ظاهرا حوالی اسلام آباد و کرند را بمباران می کردند و هر چه بطرف ظهر می رفتیم شدت بمبارانها و حالا آتش بی سابقه توپخانه بیشتر می شد اما هنوز خط مقدم امن تر بود .

در ابتدا این آتشباری برای ما اهمیت نداشت و به نظرمان غیر عادی نبود اما نزدیک های ظهر دیگر همه جا زیر آتش هواپیماها و بخصوص توپخانه بود و از دور مشخص بود که پشتیبانی لشگر هم زیر آتش قرار دارد. بالاخره حوالی ظهر با خبر شدم مقر شهید ناصری هم بمباران خوشه ای شده و ایشان شهید شده اند .

نمی دانم چطوری به همراه یک نفر دیگر خودم را به آنجا رساندم اما فقط خون پاک آن شهید را دیدم که روی یک تخته سنگ بزرگ ریخته شده بود و در آنجا از طریق برادر حبیب اله توکلی که بشدت برای شهید متأثر بود باخبر شدم که مجروح شده و به بیمارستان انتقال یاقته است .

خواستیم به بیمارستان اسلام اباد برویم که با تماس بی سیمی که با خط گرفتم متوجه شدم تمام آن آتشی که تا حدود ساعت ۱۲ ظهر روی پشتیبانی بوده حالا روی خط مقدم  رسیده و اوضاع بسیار وخیم است . خودم را به خط رساندم چند تن دیگر از برادران اطلاعات ، ادوات و سپاه کرند و … هم آمدند همه نیروها را جمع آوری و آماده کردیم .روی تپه ها ۲ نفر دیدبان فرستادیم  و به همراه فرمانده گروهان ارتش رفتیم روی یک بلندی تا دشت مقابل را بهتر رصد کنیم.

در اولین لحظه که روی بلندی رسیدیم شهید فلاحی یکی از دیدبانها تماس گرفت و اعلام کرد ستون بسیار بزرگی از خودروهای مختلف داخل جاده حوالی شهر سرپل دارند آرام آرام می آیند بطرف خودمان .دیدبان بعدی همین گزارش را ارسال کرد .

چند دقیقه بعد خواستم بروم پیش دیدبانها که ستون را ببینم که یکی از برادران ارتش صدا زد و گفت نگاه کنید و اشاره کرد به جاده ای که از شهر سرپل به طرف ما می  آمد متوجه شدیم دشمن دارد می آید .

فقط فرصت کردم دیدبانان را  که حالا داشتند از ستون عقب می ماندند صدا بزنم برگردید که صدای شهید فلاحی را لحظه ای شنیدم که گفت داریم می آییم ، خداحافظ . که بعدا جنازه او را پیدا کردیم . در این لحظات حدود چهار فروند هلی کوپتر هم به خط رسیدند دو فروند از آنها رفتند پشت سر نیروهای خودی روی یک تپه از دید ما پنهان شدند و دو فروند دیگر نیروهای خودی را به رگبار می بستند .

اولین مقاومت ها شکل گرفت با اینکه ستون دشمن دقایقی متوقف شد و اغلب بچه ها جانانه مقاومت می کردند لیکن به علت نفوذ واحدهای از دشمن به پشت سر و تصرف تپه سمت چپ که مشرف بود بر مواضع ما و تمام شدن مهمات و عدم وجود کوچکترین سنگر و جان پناه و ضعیف شدن روحیه نیروها  بعلت مشاهده  پیکر شهدا روی زمین  و مجروحینی که کسی نبود به آنها کمک کند و اسارت  آنها حتمی بود ؛ این مقاومت ها کار ساز نبود و نهایتا مسیر جاده دست دشمن افتاد و نیروهای خودی در دوسمت جاده دو قسمت شدند ،نیروهای قسمت سمت چپ چون از قبل دست دشمن افتاده بود عملا شهید و یا مجروح و اسیر شدند و تعدادی هم از صف دشمن عبور کردند و از میدان خارج شدند .

آن دسته  از بچه ها که همراه بنده سمت راست جاده بودند موقعیت بهتری داشتد اما دیگر  مقاومت هیچ فایده ای نداشت. در همان موضع ماندیم تا پایان درگیری در آن منطقه که کم کم دشمن هم بیشتر تمایل داشت سریع خود را به سمت کرند و اسلام آباد برساند. لذا از درگیری نزدیک با این تعداد کم نیرو در پشت جاده در دامنه کوه ریجاب طفره رفت و سرانجام اسلام آباد هم در ساعات بعدی بدست دشمن افتاد و اتفاقاتی افتاد که منجر به اجرای عملیات مرصاد شد.

خصوصیات  دینی واخلاقی  سردارشهید علیرضا ناصری :

شهید ناصری مانند دیگر شهدا نمونه برجسته ای از یک انسان مسلمان ، شیعه و عاشق مکتب علوی و فرهنگ سرخ عاشورا یی و پیرو واقعی ولایت مطلقه فقیه  بود .  اهل  نماز اول وقت ،ذکر و دعا و قرآن بود. شهید ناصری مسلمانی بود که عملاً به دستورات دین عمل می کرد ، به زبان مسلمان بودنش را اعلام می کرد و ظاهرش هم ظاهر یک مسلمان آگاه ، شیعی ، ولایی و منظم و مرتب بود .

او یک انسان متدین و آگاه به مسائل دینی و فقهی بود دستورات دینی را آگاهانه  و با تحقیق و مطالعه کتب فقهی و مذهبی انجام می داد. از مقلدان راسخ حضرت امام بودند از دیدگاه او امام نه تنها مرجع و رهبر و فرمانده کل قوا بلکه ولی فقیه زمان بودند .

شهید  ناصری با مطالعات و آگاهی که داشت  توانسته بود بیش از اطرافیانش اصل مترقی ولایت فقیه را بشناسد او با سیره پیامیر و امامان  آشنایی کامل داشت و آنها را در زندگی شخصی و نظامی خود بکار می گرفت . رفتار و اخلاق او بر همین اساس بود لذا در عین صلابت و هیبت خاصی که در او همیشه مشاهده می شد انسانی وارسته ، خاکی با چهره ای بشاش و نورانی بود .

به همه احترام می گذاشت برایش کوچک و بزرگ معنایی نداشت ، رئیس و مرئوس معنایی نداشت . انسان بودن برای او مهم بود. جاذبه خاصی داشت من هرگز ندیدم کسی از دست او برنجد تمام دوستان و آشنایان با او رفاقت داشتند و به نیکی از او یاد می کردند. زیاد حرف نمی زد اهل راهنمایی و ارشاد و تذکر به دیگران نبود بیشتر با رفتار و عمل در صدد اصلاح رفتار نامطلوب اطرافیانش بود .

خیلی کم عصبانی می شد و هیچ وقت ندیدم با عتاب و خطاب و صدای بلند با کسی برخورد کند . همه را خیلی کوتاه به دینداری و عمل به واجبات دعوت می کرد . اهل دستگیری و کمک به دیگران بود . به نظم ظاهری ، پوشش مناسب و نظافت خیلی اهمیت می داد.

درمیان خانواده ، فامیل و ، دوستان و آشنایان و خلاصه همکاران فردی صاحب نفوذ و برجسته و صاحب نظر و مورد احترام همه بعنوان یک فرد بزرگ ، دانا ، گره گشای مشکلات اطرافیان و … قرار داشت و انسانی موثر و مطرح بود . خلاصه هر آنچه لازمه رفتار یک انسان مومن و مسلمان و خصوصاً شیعه حسینی و ولایی بود در وجود او به عینه مشاهده می شد .

دانش نظامی و مدیریت فرماندهی :

شهید ناصری مانند بسیاری از شهدا و رزمندگان همرزمش فقط در دانشگاه مکتب مبارزاتی خمینی بزرگ تعلیم دیده بود و درس مبارزه با ظلم و بیداد گری را آموخته بود. او جهت یاری دین خدا و دفاع از ناموس و کشورش به کسوت نظامیگری درآمده بود و آنرا تکلیف دینی و شرعی می دانست  .

او هم مانند اغلب رزمنده های آنزمان  نه در دانشگاهی نظامی تحصیل کرده بود و نه بجز دوره های مختصر و تعجیلی نظامی ، دوره ای دیده بود . اما در عین حال با هوش ، ذکاوت ، دور اندیشی و تجربه ای که در طول جنگ کسب کرده بود همانند افسری آموزش دیده دانشگاه رفته و دوره دیده عمل میکرد .

شهید ناصری شاید از جمله تنها کسانی بود که الفبای جنگ و معنای اصول تدوین شده جنگ را با تجربه سالها جنگیدن یاد گرفته بود آنها را هر جا که لازم بود با هم ترکیب می کرد و بکار می گرفت ، گوئی مدتها در محضر استراتژیست های معروف دنیا مثل سنتزوی چینی یا کلازویتس آلمانی مشق جنگ کرده است .

او اصول مدیریت اسلامی و اخلاق فرماندهی در اسلام را خوب می دانست . ناصری یک فرمانده بود که ابزار قدرت فرماندهی را در اختیار داشت و اعمال فرماندهی می کرد . اما نه با ابزار قدرت بلکه با اقتدار معنوی همراه با محبوبیت تمام و این محبوبیت جزء جاذبه های او بود و راز وفاداری زیر دستانش به وی که بخاطر ترس از تنبیه  اطاعتش نمی کردند بلکه بخاطر احترام خاصی که برایش قائل بودند حتی بدون حضورش اطاعتش را واجب می د انستند و این راز موفقیت او بود که خیلی ها از آن بی بهره بودند.

بینش سیاسی و قدرت تجزیه و تحلیل مسائل :

شهید ناصری فردی باهوش و استعداد بالا در خصوص درک شرایط حال و آینده سیاسی پیرامون خود و مملکت بود در آنجا که لازم بود قوی و در میدان باشد ؛ حضور داشت . اگر لازم بود حمایت کند دریغ نمی ورزید او حتی در وصیت نامه خودش همگان را به وحدت حول محور امام و ولایت فقیه دعوت کرده و خود نیز چنین بود .

او وقتی می دید اطرافیانش تاب تحمل برخی فعل و انفعالات سیاسی و نظامی را ندارد و یا رنج می کشند برای آنها با دید خوشبینانه و البته با نگاه واقعی و تحلیل  دقیق حال و آینده مسایل  و تکلیف مردم در قبال آنها را بیان می کرد .

به یاد دارم پذیرش فطعنامه ۵۹۸ و قبل از آن حملات مکرر آمریکا به کشتی ها و برخی مراکز نفتی ایران باعث رنجش بعضی از دوستان شده بود بطوریکه با نا امیدی به آینده ، مسائل را دنبال می کردند شهید ناصری در جمع های مختلف به تجزیه و تحلیل این مسائل می پرداخت و با ذکر توضیحات لازم در خصوص حال و آینده با عث برطرف شدن نگرانی ها می شد .

خاطرات :

خاطره ۱ :

در یک  روز کاملا برفی به اتفاق شهید ناصری  و بوسیله یک خودرو بدون شیشه و بخاری به سمت مقر پشتیبانی لشگر می رفتیم . در حالی که از شدت سرما نای حرف زدن  هم نداشتیم در نزدیک ورود به آن مقر در حالی که ارتفاع برف به بیش از یک متر رسیده بود و  تردد در یک کانال برفی فقط بوسیله خودرو  مجهز به زنجیر چرخ و دارای کمک امکان پذیر بود ، رزمنده ای  کوتاه قامت و چاق را دیدیم که با یک موتور  تریل به سمت همان مقر می رفت که  ما می رفتیم .

البته به دلیل شرایط نا مساعد جاده ایشان داشت موتور را توی برف هل می داد . نزدیکتر که شدیم من آن شخص  را خوب می شناختم و بواسطه یک برخورد قبلی و البته سرمای شدید هیچ تمایلی برای کمک به او نداشتم و سعی کردم ایشان را هم از  کمک کردن به او منصرف کنم .

نمی دانم چی شد که آقای ناصری  نگاهی به من انداخت و بدون اینکه سخنی بگوید ، ظاهر قبول کرد و علیرغم درخواست آن فرد به مسیر خودش ادامه داد . خلاصه به اتفاق به مقر رفته و پس از خداحافظی ، هر کدام به سمت سنگر خود رفتیم .

مدتی گذشت و بنده به واسطه کاری از سنگر بیرون آمدم و نگاهی به اطراف کردم با تعجب دیدم در فاصله شاید ۵۰ متری دو نفر با جثه بزرگ  داخل برفها  به سختی به سمت مقر در حال حرکت هستند و گاهی هم می افتند و دوباره تلاش می کنند بلند شوند . سایر برادران رزمنده را خبر کردم و برای کمک به سمت آنها رفتند و با کمک این دوستان رزمنده  آنها  به مقر نزدیک شدند .

وقتی نزدیک تر شدند با کمال تعجب دیدم یکی از آنان آقای ناصری بود و بنده با مشاهده این صحنه  بسیار پشیمان و ناراحت شدم .  ظاهرا شهید ناصری بلافاصله پس  از پیاده کردن بنده و بدون ماشین و با پای پیاده دنبال آن بنده خدایی که بنده نگذاشتم به او کمک کند ، رفته بود. این حرکت  ارزشمند شهید ناصری برای من  جوان یک درس عبرت شد.

البته بعدا  متوجه شدم که  ایشان قبلا بخاطر شرایط نامناسب جسمی من که شاید  همان باعث شد که من از ایشان بخواهم و اصرار کنم که به آن رزمنده کمک نکند،  ابتدا از کمک به آن برادر منصرف شده بودند و با توجه به فاصله کوتاه آن رزمنده تا مقر به این نتیجه رسیده بودند که ابتدا بنده را به  مقر برسانند تا بیشتر دچار مشکل نشوم و سپس  برای کمک به آن برادر رزمنده اقدام کند .

خاطره ۲ :

در عملیات بیت المقدس ۲ چند روزی بود با دشمن بطور مداوم درگیر بودیم و هیچ فرصتی برا ی هیچ کاری نداشتیم و از طرفی  آذوقه و تدارکات کافی هم به ما  نرسید و برف و یخ و سرما و خلاصه توی آب و سرما خوابیدن آنقدر به ما فشار  آورده بود که خسته شدیم  و به اتفاق چند نفر دیگر از همرزمان تصمیم گرفتیم جنگ  را رها کنیم و به شهرهای محل سکونت خود برگردیم .

نهابتا وقتی فرصتی پیش آمد و نیروها کمی عقب تر آمدند ، به اتفاق همان دوستان مقر را به قصد شهر بانه ترک کردیم . پس از طی حدود ۲۰۰ متری پیاده به سمت شمال غرب شهر ماووت عراق به یک رودخانه فصلی پر آب  برخورد کردیم ، ناگهان مشاهده کردیم چند نفر در آن شرایط و سرمای طاقت فرسا مشغول آبتنی و شنا هستند و مرتب می رفتند زیر آب و بیرون می آمدند  . چند نفر هم در کنار رودخانه آتشی  روشن کرده بودند و ایستاده بودند و در حال گرم کردن خود بودند .

بالاخره دیدن این منظره ما را هم به کنار آن افراد به نظر ما غیر عادی کشاند .هنوز بصورت کامل به  آنها نرسیده بودیم که شهید ناصری را با چهار نفر دیگر دیدیم و مجبور شدیم کنار آنها  توقف کنیم . نهایتا آن شهید متوجه قصد ما شد بدون آنکه چیزی در مورد قصدمان بگوید شروع کرد به راهنمایی غیر مستقیم ما . نمی دانم چرا حرفهای او آنقدر تاثیر گذار بود که دوباره به خط برگشتیم و دیگر هیچ وقت در فکر  آن جور تصمیم ها نبودیم .

خاطره ۳ :

در روزهای پایانی جنگ بخشی از یگان برای مدتی جهت احتیاط به حوالی شیخ صله در نزدیکی در بندیخان رفت و در یک منطقه محدود داخل دو دره نزدیک به هم مستقر شد. مسئولیت این مقر یگان برا ی مدتی به شهید ناصری واگذار شد و برقراری تامین و امنیت  مقر فرماندهی ( یگان ) و پشتیبانی هم با  واحد ما بود.

منطقه هم به ضد انقلاب کرد کاملا آلوده بود و تمام مقر و چادرها با تور مخصوص استتار شده بود . بین ما و مقر فرماندهی و آماد  که همان چادر شهید ناصری بود فقط یک تپه شاید ۵۰ متری بود که ما مهمترین پست نگهبانی هر دو مقر را با استقرار یک تیربار دوشکا روی آن تپه  که مشرف بر تمام مقرها بود  ، در نظر گرفته بودیم .

در یکی از شب ها  که شاید هنوز ساعتی از تاریک شدن هوا گذشته بود ، ما داخل چادر در حال صرف شام بودیم  که یکی از برادران  نزدیک آمد و خیلی آرام از من پرسید رو ی دوشکا کسی نگهبانی می دهد ؟ من هم گفتم فلانی و فلانی ، همین برادر گفت :  آنها  اصلا نیستند و بقیه برادران هم هر کدام  سر جای خودشان هستند ولی انگار یک نفر پیش دوشکا است که چک کردم و از نیروهای خودمان نیست .

نمی دانم چطوری و کاملا وحشت زده خودمان را به نزدیکی دوشکا رساندیم که مشاهده کردیم یک نفر پشت سلاح قرار گرفته که ظاهرا از ما نیست .

حدود یک یا دو دقیقه بعد دیدم آن فرد از پشت دوشکا آمد و جلو ی این سلاح و روی گونی های سنگر دوشکا نشست و ما را که از قبل زیر نظر داشته بود ، صدا زد و گفت بچه ها نگران نباشید خودی هستم ، بیایید بالا، صدای آقای ناصری بود و پس از حصول اطمینان ، نزد ایشان رفتیم.

او وقتی می بیند بچه ها ی نگهبان غفلت و بی احتیاطی کرده و پست خود را برای صرف شام رها نموده اند ،  با اینکه وظیفه مستقیم نداشت و بعنوان فرمانده وقت یگان می توانست بلافاصله آنها را صدا بزند و بخاطر این غفلت و سهل انگاری حتی آنان را  توبیخ نماید ، ولی این کار را نکرد و بجای نگهبان ها مانده  بود تا پس از صرف شام سر پست خود برگردند .

یعنی ایشان هم جای فرمانده لشکر بود هم فرمانده تدارکات و هم حالا بر اساس ضرورت و بخاطر حفظ جان نیروهای تحت امر حتی بجای نگهبانان نیز مشغول نگهبانی شده بود . این حرکت ایشان برای همه بچه ها بخصوص آن نگهبانان که ترک پست کرده بودند درس بود و درس شد .

روهش شاد و راهش پر رهرو باد

ذبیح الله مرادی پور

www.shahidnaseri.ir

m.naseri950614

سوابق و فعالیت‌ها
سلام بر همه مجاهدین راه خدا که از دستورات الهی بدون هیچگونه عذر و بهانه ای اطاعت و جانفشانی می کنند و سرانجام در راه خدا به شهادت می رسند . سلام و درود خداوند به رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی فرزند پاک امام حسین ( ع ) و پرچمدار مبارزه با ظلم و استکبار در عصر حاضر. سلام و درود بر آن مجاهد نستوه که شب و روز ، یک لحظه از یاد خدا غافل نیست کما این که مسئولیت سنگینی بر دوش دارد . سلام و درود خدا بر ملت مسلمان ایران که از این مصیبت ها و گرفتاری ها خسته نشده و نمی شوند . امیدوارم که خسته نشوند تا انقلاب خود را به جهانیان صادر نمایند .