غیبعلی نصیری کارمند بازنشسته اداره کل منابع طبیعی و آبخیزداری لرستان و بسیجی داوطلب دوران دفاع مقدس ،یار و همرزم سردار شهید علیرضا ناصری در مقاطعی از جنگ تحمیلی که دوست دوران نوجوانی و ادوار مختلف زندگی این سردار شهید لرستانی نیز می باشد ؛  از ویژگی ها و خاطرات  دوران دفاع مقدس و یار و همرزم شهید خود سخن گفت .

نصیری با برشمردن برخی ویژگی های سردار شهید علیرضا ناصری اظهار داشتند : ایشان از همان بدو جوانی و آغاز رشد و بلوغ جسمی از نظر فکری نیز رشد قابل توجه و چشمگیری داشتند ، درک و فهم او از دنیای پیرامون و مسایل مختلف بسیار قابل ملاحظه بود .مسایل دینی و مذهبی را نیز بدرستی تحلیل می کرد و در زندگی خود  بکار می بست و در عمل پیاده می کرد .

اهل تقوا بود ، اهل نماز و اهل روزه بود . از حسن خلق و اخلاق پسندیده ای برخوردار بود . در مقابل مشکلات و گرفتاریهای دیگران بی تفاوت نمی نشستند . این روحیات،حالات و خصوصیات اخلاقی پسندیده را تا زمان پیروزی انقلاب و در دوران دفاع مقدس هم حفظ و تقویت می نمودند .

 شهید ناصری  که پس از پیروزی انقلاب به سپاه لرستان پیوسته بودند و از مسوولین سپاه و لشگر ۵۷ لرستان بودند ؛ در دوران دفاع مقدس هم از فرماندهان اصلی لشگر بودند . ایشان یکی از فرماندهان برجسته ،  با اخلاق ، مهربان ، دوستدار انقلاب ، مخلص و فدارکار و تاثیر گذار پشتیبانی لشگر ۵۷ حضرت ابوالفضل (ع) لرستان بودند و واقعا ، هم یک فرمانده برجسته و هم یک انسان به تمام معنا بودند  .بنده مدتی طولانی در پشتیبانی لشگر در خدمت ایشان بودم و همرزم بوده ایم و از نزدیک با شجاعت ها ، خدمات ، زحمات و نقش آفرینی این شهید بزرگوار  آشنا شده و از نزدیک لمس و مشاهده کرده ام .

اگر چه سالیان زیادی از آن دوران سپری شده و گذر زمان باعث شده است که بسیاری از خاطرات آن  سالها درست به ذهن نیاید اما چند خاطره در ذهنم تداعی گردیده که عرض می کنم :

خاطره اول :

اواخر اردیبهشت  سال ۱۳۶۷ در خدمت شهید ناصری بنا به ضرورت بصورت شبانه عازم منطقه عملیاتی شاخ شمیران محل استقرار لشگر ۵۷ لرستان که در آن زمان تیپ مستقل ۵۷ حضرت ابوالفضل (ع) بود ، شدیم . نزدیک صبح که هوا هم کم کم داشت روشن می شد ؛ در کنار رودخانه ای که به نظرم  رودخانه جوانرود بود که به سد دربندیخان عراق می ریخت ، رسیدیم . نزدیک اذان صبح بود و با نظر شهید ناصری که فرمانده تیم اعزامی بودند ، برای ادای فریضه نماز اول وقت صبح در کنار رودخانه توقف کردیم .  آب رودخانه بسیار زیبا و زلال بود .خلاصه همگی تجدید وضو کردیم و نماز صبح را اقامه نمودیم .

پس از نماز نیز استراحت کوتاهی کردیم در این فاصله هوا نیز روشن شده بود . همگی محو تماشای این آب زلال و زیبا شده بودیم ، شهید ناصری گفتند : برادران و دوستان با نزدیک تر شدن به خط و منطقه اصلی نبرد هر لحظه ممکن است هر کدام از ما به شهادت برسد  ، بهتر است هر کدام از شما که غسل شهادت نکرده است ، در همین رودخانه تنی به آب بزند و غسل شهادت بجا آورد .

شهید ناصری انسان خاصی بود به موقع و بجا در مقام یک فرمانده و مسئول آگاهی می داد ، تذکر می داد ، با جدیت و اقتدار دستور صادر می کرد و در مقام یک دوست و رفیق خوب و صمیمی نیز با همه شوخی می کرد . در هر صورت ما آن شب و روز بعد به مقر لشگر در شاخ شمیران و دربندیخان عراق رفتیم و به ماموریت خود پرداختیم .

البته هنوز یک روز در منطقه شاخ شمیران نمانده بودیم که از فرماندهی لشگر  و سلسله مراتب فرماندهی فرمان رسید که منطقه را ترک کنیم و به سمت محل ماموریت جدید حرکت کنیم . پس از  آمادگی پشتیبانی که تحت فرمان شهید ناصری بود ، به سمت پیرانشهر و منطقه عملیاتی حاج عمران حرکت کردیم .

خاطره دوم :

پس از فرمان حرکت به سمت محل ماموریت جدید و فوری لشگر ، به اتفاق تعدادی از همرزمان ، به فرماندهی شهید ناصری به سمت منطقه حاج عمران واقع در نزدیکی شهر پیرانشهر حرکت کردیم . در بین راه به یکی از شهرهای کردستان که اگر اشتباه نکنم کامیاران بود ، رسیدیم .

شعارهای زیادی علیه حکومت و مسئولین بر دیوارهای شهر نوشته بودند . همه جا شعار نوشته بودند ، حتی در و دیوار رستوران ها و قهوه خانه ها نیز شعار نویسی شده بود .  واقعیتش همه  ما هم جا خوردیم و هم احساس خطر کردیم و از وضعیت پیش آمده نا خرسند و نگران بودیم .چرا که  این همه شعار که بر در و دیوار شهر حک شده بود  وضعیت خطرناکی را حکایت می کرد .

از طرفی به این فکر فرو رفتیم که مبادا مورد حملات ضد انقلاب قرار بگیریم  و در حقیقت یک نگرانی و ترس شاید منطقی اکثر دوستان همراه را فرا گرفته بود و نمی دانستیم باید چکار کنیم و چگونه از این وضعیت خطرناک خلاص بشویم و کمی سخت به نظر می رسید که چه تصمیمی برای خروج از این حالت بغرنج و به شکلی پیچیده می تواند تصمیم درست و کم هزینه تری باشد .

شهید ناصری با اندکی تامل و تحلیل وضعیت موجود ، با احساس مسئولیت حفظ جان همه ما و حفظ وسایل و تجهیزات همراه ، با خونسردی و چهره ای امیدوار و با صلابت شروع به صحبت کردند و گفتند: دوستان ، ما رزمنده هستیم و با رعایت تمام جوانب احتیاط جانمان بایستی کف دستمان باشد و با مسایل و سختی ها و خطرات ، منطقی و شجاعانه برخورد کنیم و حتی اگر لازم باشد باید به استقبال خطرات هم برویم  . اگر ترس بیش از حد داشته باشیم نه عاقلانه است و نه شایسته ما است  و با این روحیه شکننده کار سخت می شود و نمی توان به راحتی از موانع عبور کرد و موفق شد و اگر بخواهیم اینقدر نگران باشیم ، به هیچ وجه امکان عبور ما از شهر میسر نخواهد شد و بموقع به محل  ماموریت مهم و احتمالا حیاتی خود نخواهیم رسید .

ایشان ضمن تاکید بر رعایت جوانب احتیاط و اصول و قواعد نظامی ، مطابق معمول که در اینگونه شرایط ایشان  به بچه ها روحیه  می دادند این بار نیز به همین کار مبادرت ورزیدند و گفتند : نگران نباشید خدا با ماست ، با احتیاط و هوشیاری کامل عبور می کنیم و ان شاءالله هیچ اتفاق ناخوشایندی نخواهد افتاد .

به هر حال  صحبت های محکم، منطقی ،شجاعانه و امیدوار کننده و دلگرم کننده شهید ناصری روحیه بچه های رزمنده را بسیار بالا برد و ما شجاعانه و با صلابت وارد نقاط و خیابانهای مرکزی و اصلی شهر شدیم . شهید ناصری پس از حصول اطمینان از اینکه تهدید و خطری متوجه بچه های رزمنده نیست ،  برای روحیه دادن به بچه ها و تضعیف روحیه عوامل احتمالی ضد انقلاب حاضر در شهر ، دستور توقف در نقطه ای از کامیاران را صادر نمودند و با رعایت کامل مسایل امنیتی و نظامی برای حفظ جان همراهان و سلامت امکانات همراه ، در یک رستوران و غذاخوری مورد اعتماد و اطمینان ، نماز ظهر و عصر را اقامه کردیم ، ناهار را صرف نموده و با آرامش کامل فرمان حرکت دادند و از شهر کامیاران به سمت منطقه عملیاتی و محل ماموریت جدید خارج شدیم .

این روحیه بالا و این حرکت شجاعانه شهید ناصری و این نوع  فرماندهی با صلابت و مدیریت مشکلات و بحران ها که البته بیگانه با شخصیت و روحیات شهید ناصری نبودیم و چنین تصمیمات و روحیاتی از ایشان دور از ذهن هم نبود ، باعث اعتماد به نفس بیشتر و تقویت روحیه بچه های رزمنده شد و دوستان همراه که همواره شهید ناصری را یک نقطه اتکا مطمئن می دانستند ، این بار نیز بر اعتقاد و اطمینان  آنان به تصمیمات صحیح و به موقع این فرمانده شهید افزوده شد .

خاطره سوم :

 بعد از خارج شدن از شهر کامیاران به سمت پیرانشهر حرکت کردیم و نهایتا وارد این شهر که نزدیک خط مقدم بود  و دایما نیز زیر آتش توپخانه و بمبارانهای متوالی و مستمر هواپیماهای دشمن بود ، شدیم .منطقه حالت عجیبی داشت . صدای غرش مهیب سلاح های عمدتا سنگین نیروهای خودی و دشمن منطقه را فرا گرفته بود . بوی دود و باروت و آتش و خون همه جا را پر کرده بود .

هواپیماهای دشمن دایما منطقه را بمباران می کردند ، صدای غرش توپخانه هر دو طرف درگیر ( نیروهای خودی و دشمن )  لحظه ای قطع نمی شد .شدت درگیری و نبرد بالا بود . به شکلی که شهر پیرانشهر که نزدیک منطقه حاج عمران و خط مقدم  نبرد بود ، غیر قابل سکونت شده بود و تقریبا اکثر مناطق شهر نیز خالی از سکنه شده بود و بسیاری از ساختمانهای شهر تخریب گردیده بود .

در بدو ورود ما به شهر ساختمانی یافتیم که به نظر می رسید می شود در آن پناه گرفت و تا حدودی از گزند بمب و ترکش دشمن در امان ماند .  بعد از ظهر بود خواستیم چای درست کنیم . هر کاری کردیم که بتوانیم این کار را انجام دهیم نشد که نشد . چرا که هر لحظه بمب و گلوله یا راکتی در نزدیکی ما فرود می آمد و شهر و منطقه را به لرزه در می آورد و وسایل چای را به هم می‌ریخت .

شهید ناصری با مشاهده این وضعیت و از طرفی اصرار ما برای درست کردن چای که البته خودشان نیز بی میل نبودند ، فکری به ذهنش رسید و گفتند : با این وضعیت امکان درست کردن چای وجود ندارد تنها راهی که وجود دارد و به ذهن من می رسد این است که تمام وسایل را از زمین جدا کنیم و با احتیاط کامل در دست بگیریم تا با صدای انفجارات مکرر به اصطلاح کاسه کوزه ما را به هم نریزد .

هر کدام از بچه ها وسیله ای را در دست گرفت ، یکی قوری ، یکی کتری و یکنفر هم چراغ کوچک خوراک پزی را بلند کرده بود و یک نفر از بچه ها هم کتری آب را مهار نموده بود . نهایتا موفق شدیم و وقتی چای با این شرایط آماده شد و بچه های رزمنده برای رفع خستگی خود با تدبیر موثر شهید ناصری که به همه چیز و در هر شرایط حتی چای خوردن رزمندگان در آن شرایط سخت و خطرناک نیز اهمیت می داد ، آماده شد . همه بچه های رزمنده با خنده و خوشحالی از این شکل چای درست کردن که نهایتا هم موفق شدند ، استکانی چای نوشیدند و به ادامه ماموریت خود پرداختند و این مسله خاطره ای شد که همیشه در ذهن بنده باقی مانده است .

 خاطره چهارم : 

یک شب و در واقع همان شب اول که وارد شهر پیرانشهر شدیم ، شهید ناصری و ما هم در خدمتشان با چند نفر دیگر با خودروی سازمانی ، اسلحه و مهمات مورد نیاز رزمندگان را به سمت خط مقدم حرکت دادیم . سعی ما بر این بود که این سلاحها و مهمات در کوتاهترین زمان ممکن به دست رزمندگان گردانهای رزمی درگیر در خط مقدم برسد .

در ابتدای ورود به منطقه تمام منطقه عملیاتی زیر آتش سلاحهای سنگین دشمن و خودی بود . توپخانه عراق از آن طرف منطقه را گلوله باران می کرد و توپخانه خودی نیز مواضع دشمن را هدف قرار داده بود ولی به جهت نزدیکی نیروهای خودی و دشمن و خطای محاسباتی حتی گاها توپخانه خودی نیز بخشی از منطقه و راههای ارتباطی را گلوله باران می کرد . آن شب شدت و حجم گلوله باران منطقه و جاده ارتباطی بسیار بالا بود .

در حقیقت ما بین دو طرف درگیر یعنی گلوله باران سلاحهای سنگین دو طرف بشدت گیر افتاده بودیم ، نه امکان حرکت به سمت خط بود و نه امکان توقف وجود داشت . راننده خودرو هم از بچه های رزمنده غیر بومی استان بود و به سبب جوانی و تجربه کم دچار ترس و وحشت شده بود  . خلاصه وضعیت بسیار بغرنجی بود و به هیچ وجه نمی توانستیم حرکت کنیم در نزدیکی ما تپه ای بود که شهید ناصری ضمن هدایت ما به کنار تپه گفت : فعلا باید در کنار این تپه توقف کنیم .خودوری مهمات را نیز در جای تقریبا امن تری قرار دادیم . ایشان گفتند: چاره ای نیست اگر ادامه حرکت دهیم تمام مهمات هدف قرار داده می شود و چیزی به دست بچه های رزمنده نمی رسد ،باید منتظر بمانیم تا شرایط بهتر شود و دعا کنیم حجم آتش کم شود و هوا هم کمی روشن شود که مسیر را بهتر ببینیم .

خلاصه منتظر ماندیم تا هوا روشن شد و کمی هم از شدت آتش دشمن کم شده بود .تا خواستیم حرکت کنیم دوباره آتش پر حجم دشمن منطقه را فرا گرفت . ضمن اینکه حالا نوبت بمباران هواپیما های دشمن نیز شده بود ، هواپیما های عراق از ابتدای صبح شروع به بمباران وسیع منطقه کردند . حتی توپخانه ایران و مقر پشتیبانی نیروهای خودی نیز هدف بمباران هواپیما های دشمن قرار گرفته و آسیب جدی دیده بود .

به هر شکلی ما در آن شرایط سخت بهتر دیدیم به سمت خط حرکت کنیم  چرا که چاره ای جز این نبود . در طول مسیر خودروی ما از ترکش بمب ها و  راکت های دشمن در امان نماند و هم خودرو و هم بخشی از مهمات و سلاحهای موجود در ماشین آسیب دید .

در هر صورت با هر زحمتی بود خودمان را به خط رساندیم و مهمات و اسلحه ی مورد نیاز رزمندگان را که بی صبرانه منتظر آن بودند را اگر چه به دلیل شرایط بسیار نامناسب منطقه ،کمی با تاخیر ولی با جانفشانی بچه های رزمنده پشتیبانی لشگر ۵۷ و بخصوص با ایثار و تدابیر کار ساز شهید ناصری که خودشان فرمانده محور پشتیبانی لشگر در منطقه عملیاتی بودند و خیلی معمول نبود که فرماندهان مانند ایشان حتما شخصا به خط مقدم بروند اما شهید ناصری که از فرماندهان مخلص و شجاع لشگر بودند و در اینگونه ماموریت های خطرناک همواره شرکت فعال داشتند و یا خود شخصا می رفتند یا در کنار سایر رزمندگان در ماموریت حضور پیدا می کردند ، در این ماموریت نیز شخصا حضور پیدا نمودند و با لطف خدا و تلاش شجاعانه ایشان و نیروهای شجاع تدارکات و پشتیبانی لشگر این ماموریت نیز با موفقیت به انجام رسید و مهمات مورد نیاز رزمندگان خط مقدم نبرد به موقع به دست آنان رسید .

البته ماموریت ناگهانی و اعزام ما و سایر رده های لشگر ۵۷ از شاخ شمیران به منطقه حاج عمران به جهت پشتیبانی از  مقاومت نیروهای خودی در راستای سرکوب نمودن تک عظیم  و گسترده دشمن به حاج عمران و ارتفاعات مشرف به شهر پیرانشهر بود که منجر و منتهی به عملیات بزرگ حاج عمران و رقم خوردن حماسه تاریخی و ماندگار رزمندگان اسلام و دلیر مردان لشگر همیشه پیروز ۵۷ حضرت ابوالفضل ( ع )  گردید . عملیاتی که فتح بزرگی را  بدنبال داشت  و شهامت و رشادت مثال زدنی شیر مردان لرستانی را رقم زد و در این راه و برای به ثمر نشستن این مقاومت جانانه و کسب این پیروزی افتخار آفرین بیش از ۳۰۰ نفر از دلاور مردان لرستانی از جمله دو نفر از پسر عموهای سردار شهید علیرضا ناصری  به درجه رفیع شهادت نایل گردیدند .

« خداوند روح این شهید بزرگوار و همه شهدا و امام شهدا را شاد نماید »

 «والسلام »

www.shahidnaseri.ir

m.naseri950908

 

سوابق و فعالیت‌ها
سلام بر همه مجاهدین راه خدا که از دستورات الهی بدون هیچگونه عذر و بهانه ای اطاعت و جانفشانی می کنند و سرانجام در راه خدا به شهادت می رسند . سلام و درود خداوند به رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی فرزند پاک امام حسین ( ع ) و پرچمدار مبارزه با ظلم و استکبار در عصر حاضر. سلام و درود بر آن مجاهد نستوه که شب و روز ، یک لحظه از یاد خدا غافل نیست کما این که مسئولیت سنگینی بر دوش دارد . سلام و درود خدا بر ملت مسلمان ایران که از این مصیبت ها و گرفتاری ها خسته نشده و نمی شوند . امیدوارم که خسته نشوند تا انقلاب خود را به جهانیان صادر نمایند .