فرهاد نظری دبیر آموزش و پرورش دبیرستان های خرم آباد علیرغم سن کم از نیروهای انقلابی حاضر در صحنه های مختلف انقلاب اسلامی  در دهه ۶۰ بودند و در زمره رزمندگان بسیجی داوطلب و از اقوام سردار شهید علیرضا ناصری می باشند که علی رغم سن و سال کم خود چند دوره به صورت داوطلبانه به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام گردیده و در جهاد فی سبیل الله مشارکت نمودند .ایشان به بیان خاطراتی از دوران دفاع مقدس و شهید ناصری پرداخته اند.

نظری در ابتدای سخنان خود گفتند : من می خواهم از بعد مدیریتی به این شهید بزرگوار بپردازم ، شهیدی که واقعا به عنوان فرمانده تدارکات و پشتیبانی لشگر ۵۷  حضرت ابوالفضل ( ع ) در جبهه انجام وظیفه نمودند و اگر کار های ایشان نبود به هیچ عنوان رزمندگان خط مقدم نمی توانستند موفقیت چندانی کسب کنند . چون از لحاظ مدیریتی و کارهایی که نیاز بود به رزمندگان کمک بشود ، شهید ناصری برجسته و پر کار بودند . ایشان کار های پشتیبانی و تدارکاتی لشگر را انجام می دادند . با نیرو هایی که در اختیار داشتند و خیلی منسجم و بسیار عالی هم بودند ؛ اقلامی را که رزمندگان خط مقدم نیاز داشتند بموقع تهیه و توزیع می کردند و در سخت ترین شرایط منطقه نبرد به دست رزمندگان می رساندند .

آقای نظری در ادامه به بیان خاطره ای از آخرین روزهای جنگ تحمیلی و عملیات حماسه آفرین و سرنوشت ساز مرصاد و آخرین دیدار ایشان  درست چند ساعت قبل از مجروحیت سردار شهید علیرضا ناصری فرمانده محور پشتیبانی لشگر ۵۷ حضرت ابوالفضل ( ع ) در  سوم مرداد ماه ۱۳۶۷ پرداختند .

خاطره :

 در تابستان سال ۶۷ و در بدو حملات عراق و منافقین از سمت قصر شیرین و سر پل ذهاب و چند روزی قبل از عملیات مرصاد ، گردان ما ( گردان بعث لشگر ۵۷ لرستان ) در گردنه پاتاق استقرار یافت. در واقع در منطقه ای نزدیک مرز و نرسیده به شهر سر پل ذهاب  .ما در آنجا استقرار پیدا کرده بودیم و جنگل ها و کوهستان آن مکان را به عنوان استتار قرار داده  و به دستور فرماندهان در آن منطقه موضع گرفته بودیم تا از گزند حملات هوایی دشمن در امان باشیم .

فرماندهان دستور داده بودند و گفته بودند: بمانید تا غروب روز بعد که انشاالله به خط مقدم بروید و جایگزین نیرو هایی که قبلا در خط بوده اند بشوید . در هر صورت نیروهای گردان بعثت لشگر ۵۷ لرستان که ما نیز در آن گردان بودیم در همان منطقه تا صبح بیدار و هوشیار بودند و همگی منتظر بودیم تا شب بعد به منطقه و خط مقدم اعزام شویم .

صبح روز بعد بنده به اتفاق تعدادی از بچه های رزمنده رفتیم که از چشمه نزدیک محل استقرار گردان آب بیاوریم . همین که از جاده به سمت پایین و محل قرار گرفتن چشمه آب حرکت کردیم ، دیدم یک ماشین لندکروز نظامی که از روبرو می آمد بر روی جاده خاکی بالای چشمه توقف کرد . بنده ادامه مسیر دادم که ناگهان یک نفر از سرنشینان خودرو که راننده آن بود بنده را به اسم صدا زد ، صدا آشنا بود برگشتم دیدم شهید ناصری است . با توجه به نسبت فامیلی که با هم داشتیم و می دانست که بنده تنها فرزند پسر خانواده هستم و نگران بودند که برای بنده اتفاقی نیفتد ، گفتند : پسر دوباره آمده ای ؟ ! بعد از مکثی کوتاه گفت : حالا که آمده ای مواظب خودت باش . اما آن لحظه چهره ایشان کاملا تغییر کرده بود و بسیار نورانی تر شده بود ،کاملا از لحاظ چهره می شد حالات درونی ایشان را نیز مشاهده کرد و تجسم نمود ، همان روزی بود که نهایتا مجروح شدند .

در هر صورت ایشان نهایتا با بنده خداحافظی کرد و گفتند : می خواهم برم پیش فرمانده گردان بعثت که در آن زمان فرماندهی گردان به عهده حاج احمد مدهنی از دوستان شهید ناصری بود و بنده هم همانگونه که عرض شد به عنوان رزمنده بسیجی در آن گردان بودم . ایشان ظاهرا می خواستند راجع به مسایل کاری و ماموریت گردان با فرماندهی گردان ما صحبت کنند .

خلاصه شهید ناصری خداحافظی کردند و رفتند و بنده دیگر ایشان را ندیدم . چرا که ایشان بعد از دیدار با فرمانده گردان بعثت به خط مقدم برگشته بودند . و آنگونه که بچه های رزمنده نقل می کردند شهید ناصری حدود ساعت ۱۱ یا ۱۲ ظهر ۶۷/۰۵/۰۳ در اثر بمباران مقر پشتیبانی لشگر ۵۷ در خط شدیدا مجروح گردیده و به بیمارستان انتقال داده شده بود .

بعد از پایان ماموریت و پایان عملیات پیروزمندانه مرصاد بنده به بیمارستان رفتم و از ایشان عیادت کردم . متاسفانه از آن بدن و جسم تنومند فقط پوست و استخوانی باقی مانده بود و بنده با دیدن این صحنه ناراحت کننده بشدت متحیر و منقلب و متاثر شدم . ولی ایشان با همان حالات و وضعیت نامناسب خودشان که بشدت مجروح بودند و بر روی تخت بیمارستان افتاده بودند ؛ قبلا جویای احوال بنده شده بودند و گفته بودند فلانی زنده است ؟ در هر صورت وضعیت جسمی شهید ناصری  در زمان مجروحییت بسیار نامناسب بود ولی از نظر روحی و رفتاری همان حالات و روحیه قوی سابق را داشتند . ایشان نهایتا نیز پس از چند ماه تحمل درد و رنج فراوان و تحمل آثار ناشی از جراحات وارده  به شهادت رسیدند و آسمانی شدند .

نکته قابل توجه اینکه : شهید ناصری انسان آگاه و دانایی بودند نسبت به مسایل مختلف بخصوص مسایل دینی حساس بودند و اهمیت فراوان می دادند . خودشان عامل به احکام و دستورات اسلام بودند و دیگران را هم دعوت به انجام فرایض دینی می کردند . البته روش ایشان نیز با لطافت و ظرافت خاص بود به شکلی که جنبه تحکم و دستوری نداشته باشد . در جبهه نیز فرمانده ای آگاه و دلسوز بودند و هر وقت احساس می کردند ، در حد لزوم و متناسبت با سن و شخصیت افراد آنها را راهنمایی می کرد . به کسانی مانند ما که سن کمتری داشتیم بیشتر توجه می کرد . مراقب بود اولا تا حد امکان ماموریت های خطرناک نرویم و آسیبی به ما وارد نشود دوم اینکه مواردی را که در زمینه های مختلف لازم می دیدند را به ما گوشزد کنند .

همواره راه درست و صحیح را برای ما تشریح می کرد ، حرکت در مسیر اسلام ، انقلاب و حضرت امام ( ره ) را تاکید می کرد . برپایی نماز اول وقت و حتی الامکان بصورت جماعت را تاکید و توصیه می نمود . گرفتن روزه و بجا آوردن احکام اسلامی را تاکید می کردند. در هر صورت در حیطه مسایل شخصی ، دینی ، نظامی و سایر مواردی که ضروری به نظر شان می رسید دستورات و توصیه های لازم را به همه رزمندگان از جمله ما می نمودند .

 

« خداوند روحشان را شاد نماید »

www.shahidnaseri.ir

m.naseri950908

سوابق و فعالیت‌ها
سلام بر همه مجاهدین راه خدا که از دستورات الهی بدون هیچگونه عذر و بهانه ای اطاعت و جانفشانی می کنند و سرانجام در راه خدا به شهادت می رسند . سلام و درود خداوند به رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی فرزند پاک امام حسین ( ع ) و پرچمدار مبارزه با ظلم و استکبار در عصر حاضر. سلام و درود بر آن مجاهد نستوه که شب و روز ، یک لحظه از یاد خدا غافل نیست کما این که مسئولیت سنگینی بر دوش دارد . سلام و درود خدا بر ملت مسلمان ایران که از این مصیبت ها و گرفتاری ها خسته نشده و نمی شوند . امیدوارم که خسته نشوند تا انقلاب خود را به جهانیان صادر نمایند .